محمد يار بن عرب قطغان

300

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

امير قلبابا كوكلتاش سپرد و زمام [ اختيار آنها را به او داد . ] ( 178 ب ) از [ سپاهيان ] ظفرنشان بعضى بر اسبان مطلا كجم سوار و بعضى بر شتران باد رفتار و فوجى پياده دامن بر گرد ميان استوار به موكب حضرت خاقان كامكار پيوستند كه عقل چشم از نظارهء آن حيران و ديدهء به زمين خرد در مشاهدهء كثرت ايشان سرگردان مىنمود . القصه ، طبقات لشكر مانند بحر اخضر در جوش‌وخروش آمده ، آراسته و مكمل ، فوج فوج ، ملازم ركاب ظفر انتساب شدند . آن حضرت به ميمنه و ميسره و قلب و جناح آرايش دادند ، يسار راست كرده ، به يوسون و آيين تمام رو به جانب اعدا به جهت بخت نافرجام نهاد . ( نظم : ) چو از لشكر دشمن كينه‌خواه * خبر يافت شاه ملائك سپاه بفرمود تا خيل [ با ] فرّ [ و ] هنگ * نمايند آرايش و ساز جنگ « 1 » گذارند بر فرق ، مغفر همه * ببندند شمشير و خنجر همه به سر خود و « 2 » در زير آهن « 3 » شدن * همه سربه‌سر آهنين‌تن شدن چو آماده شد لشكر نامدار * بجنبيد اسكندر روزگار روان شد ز جا « 4 » ، [ شاه ] گردن‌فراز * ظفر صف [ سپاهش ] چو عمر دراز به جولان‌گرى شاه كشورگشاى * پلنگى برانگيخت كوهى ز جاى سپاه ظفربار نصرت‌شعار * به او هم‌عنان از يمين و يسار و شاه اسكندرتمكين به اين ترتيب و آيين با سپاه ظفرقرين به جانب اعداى فتنه‌گزين توجه نمود . اتفاقا در اثناى راه قراولان رأى انور گردانيدند كه سياهى سپاه انبوه آن حضرت سلاح و جوشن از [ تن ] برانداخته ، به يلغان آتا رسيده ، فرود آمدند و اسيران را طلب نموده از احوال اعدا استفسار نمودند . آن جماعه به عرض رسانيدند كه ما را بابا سلطان از صيت قرا خواجه به جهت صيد و شكار پيش آمده بوديم و زياده بر اين خبر نداريم كه در نواحى الغ‌طاغ پيش مزار جوجى خان ( 179 الف ) ترسان و هراسان نشسته‌اند و از توجه آن

--> ( 1 ) . س : بيت افتادگى دارد و مغشوش است . ( 2 ) . س : در ( 3 ) . س : زير غرق ( 4 ) . س : جاه